هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
47
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) از واقدى نقل شده كه چون ابو سعيد بن ابى طلحه پرچم را گرفت و بسوى مسلمانان پيش آمد ، زنان بدنبالش مىآمدند و مىگفتند : ضربا بنى عبد الدار * ضربا حماة الادبار ضربا يصل بالثار سعد بن ابى وقاص به وى حمله و ضربهاى به دست راستش زد و آن را جدا كرد ، وى پرچم را به دست چپ گرفت . سعد به او حمله كرده دست چپش را نيز جدا كرد ، وى پرچم را با بازوانش گرفت . سپس براى بار سوم به وى هجوم برده او را كشت ، و خواست سرش را جدا كند كه سبيع بن عوف و چند نفر همراهانش وى را از اين كار بازداشتند و سعد بعدها از اينكه سر وى را جدا نساخته بود افسوس مىخورد . ( 2 ) در شرح نهج البلاغه از واقدى نقل شده كه پس از ابو سعيد ، مسافع بن ابى طلحه پرچم مشركان را برداشت و عاصم بن ثابت بن ابى افلح او را با تير زد و كشت . جسد وى را به نزد مادرش سلافه ، دختر سعد بن شهيد ، كه در احد حضور داشت بردند . گفت : كه ترا زد ؟ گفت : نمىدانم ، ولى شنيدم مىگويد بگير كه من پسر افلحم . سلافه گفت : به خدا او افلحى است و خود وى و عاصم هر دو با اوس نسبت داشتند . سلافه آن روز نذر كرد در كاسهء سر عاصم بن ثابت شراب بنوشد و براى هر كس سر او را بياورد صد شتر جايزه قرار داد . هنگامى كه مشركان عاصم را در حادثهء رجيع كشتند خواستند به طمع جايزهء سلافه سرش را جدا كنند ، ولى در آن روز زنبوران گرد او را گرفتند و كسى نتوانست به وى نزديك شود . از اينرو وى را رها كردند تا در شب كه به گمان آنها زنبوران از گرد او پراكنده مىشدند به سراغش بروند ، ولى به هنگام شب سيلى در آن دره سرازير شد و او را با خود برد و آنان اثرى از وى نيافتند . ( 3 ) پس از مسافع بن ابى طلحه برادرش كلاب بن طلحه پرچم را برداشت و زبير بن عوام او را كشت ، سپس برادر وى جلاس بن طلحه آن را برگرفت و طلحة بن عبيد او را كشت ، سپس ارطاة بن شرحبيل آن را برداشت و على ( ع ) او را كشت ، و همچنان پىدرپى پرچمداران بنى عبد الدار آمدند تا نه تن از